تبليغاتX
عاشق كوهستان

خیلی معذرت می خوام که یه مدتی نبودم  یه جورایی سرم خیلی شلوغ بود و اصلا فرصت نمیشد بیام آپ کنم البته اینو هم بگما ، تو این چند هفته بقدری مشغله داشتم و امتحانای دانشگاهم بود که نتونستم هیچ برنامه ای داشته باشم

هفته دیگه به امید خدا میرم مکه!   نمیدونم چطور شد که بین این همه آدم توی دانشکده اسم من درومد البته حکمتی داره!  خودش طلبیده که برم!  

درسته که همه جا حضور داره و از رگ گردنم بهمون نزدیکتره و جای هیچ تردیدی نیست،  ولی نمیدونم چرا حس میکنم اگه برم اونجا یه جورایی بهش نزدیکتر میشم.

به هر حال از تمامی دوستان حلالیت می طلبم و نایب الزیاره تمامی دوستان هستم

ایشالا وقتی برگشتم براتون تعریف میکنم

یا حق

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:52 توسط حميدرضا |

سلام بر همه دوستان

قراره فردا ( پنجشنبه ۱۴ خرداد ) با دوستان برنامه دربند داشته باشیم

دربند - شیرپلا - بازگشت از اوسون

فکر کنم هوای خیلی مطبوعی داشته باشیم

امروز که هوا واقعاْ عالیه! دیشب بارون خیلی شدیدی اومد و هوا خیلی سرده الآن

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 8:43 توسط حميدرضا |

برنامه از اینجا شروع شد پنج شنبه یکی از همکلاسیای دوران راهنماییم رو دیدم که الآن شده یکی از دوستای داداشم که اتفاقاً اونم تقریباً هرهفته به کوه میزنه ، با هم قرار گذاشتیم که جمعه صبح رأس ساعت 6:30 تو پارکینگ دارآباد باشیم ( من خودم تا بحال قله دارآباد رو نرفته بودم ) خیلی خیلی توصیه میکنم هرکسی که صعود میکنه حتماً به این قله و این مسیر بره !

خیلی مسیر قشنگی داره و سرسبز و به حدی ریواس تو مسیر هست که مه کولمونو پر کردیمو برای همه ریواس آوردیم ، البته واقعاً با بقیه مسیرهای تهران فرق داره و به جز قسمتی از مسیر در بقیه راه مسیر پاکوب وجود نداره!

 

ریواس

 

بالاخره ساعت 6:30 استارت زدیم و رفتیم ، تو مسیر به یه دوراهی میرسیم که سمت راست برای صعود به قله و سمت چپ به سمت آبشار چال مگس راه داره و شیب مسیر صعود به شدت زیاده و موقع بازگشت اگه بخوایم از مسیر صعود برگردیم فکر میکنم یه 24 ساعتی تو راه باشیم

لازم به ذکر هست که در بازگشت حتماً باید از مسیری که مختص پایین اومدن هست و خاک نرمی داره بصورت شن اسکی استفاده کرد که مسیر بازگشتتون رو خیلی سریع و کوتاه میکنه.

 

مسیر بازگشت

 

 

البته باید بگم که اونایی که زیاد اهل کوهنوردی نیستن تا بالا نرن چون باید فکر برگشتش هم بکنن.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:3 توسط حميدرضا |

مرد كوهنوردي مي خواست بلندترين قله را فتح كند. بالاخره بعد از سال ها آماده سازي خود، ماجراجو يي اش را آغاز كرد. اما از آنجايي كه آوازه  فتح قله را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود. او شروع به بالا رفتن از قله كرد، اما دير وقت بود و به جاي چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اين كه هوا تاريك تاريك شد. سياهي شب بر كوه ها سايه افكنده بود وكوهنورد قادر به ديدن چيزي نبود. همه جا تاريك بود. ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هيچ چيز نمي ديد. در حال بالا رفتن بود، فقط چند قدمي با قله فاصله داشت، كه پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد. در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز وحشتناكي حس مي كرد جاذبه  زمين او را در خود فرو مي برد. همچنان در حال سقوط بود... و در آن لحظات پر از وحشت، تمامي وقايع خوب و بد زندگي به ذهن او هجوم مي آورند. ناگهان درست در لحظه اي كه مرگ خود را نزديك مي ديد، حس كرد طنابي كه به دور كمرش بسته شده، او را به شدت مي كِشد. ميان آسمان و زمين معلق بود... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هيچ راه ديگري نداشت جز اين كه فرياد بزند:

خدايا كمكم كن ...

ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد : از من چه مي خواهي؟

مرد گفت: خدايا ! نجاتم بده.

- آيا يقين داري كه مي توانم تو را نجات دهم؟

مرد گفت: بله باور دارم كه مي تواني.

- پس طنابي را به كمرت بسته شده، قطع كن ...!!!

لحظه اي در سكوت سپري شد و كوهنورد تصميم گرفت... با تمام توان اش طناب را بچسبد.

فرداي آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد يخ زده كوهنوردي پيدا شده... در حالي كه از طنابي آويزان بوده و دست هايش طناب را محكم چسبيده بودند، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين...

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 9:27 توسط حميدرضا |

من به یک احساس خالی دلخوشم
من به گل های خیالی دلخوشم
در کنار سفره اسطوره ها
من به یک ظرف سفالی دلخوشم
مثل اندوه کویر و بغض خاک
با خیال آبسالی دلخوشم
سر نهم بر بالش اندوه خویش
با همین افسرده حالی دل خوشم
در هجوم رنگ در فصل صدا
با بهار نقش قالی دلخوشم
آسمانم: حجم سرد یک قفس
با غم آسوده بالی دلخوشم
گرچه اهل این خیابان نیستم
با هوای این حوالی دلخوشم

سهیل محمودی

نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 8:12 توسط حميدرضا |

 

برای دیدن عکسها در سایز بزرگتر روی عکس کلیک کنید

برج کلکچال

 

برج

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:52 توسط حميدرضا |

 

وبلاگ کوهستان در سال جدید با شیوه ای متفاوت از گذشته

البته با عذرخواهی از تمام دوستان که این چند روز طولانی رو منتظر موندن 

 

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 8:3 توسط حميدرضا |

دربند - هتل اوسون

 

دربند

من يه چند روزي نيستم

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:32 توسط حميدرضا |

 

يكي از بهترين شعرايي كه واقعاً دوستش دارم و هميشه با خودم ميخونمش

 

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

 

متن کامل شعر

 


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 11:18 توسط حميدرضا |

قابل توجه علاقمندان به كوهنوردي

 

راديو كوهستان هر پنج شنبه و جمعه از ساعت 5 تا 7 صبح از راديو ورزش

موج FM-۱۰۲/۵

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 8:35 توسط حميدرضا |
Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com

koooh

حميدرضا

koooh

http://koooh.blogfa.com

عاشق كوهستان

عاشق كوهستان

عاشق كوهستان

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

=======================
من حميدرضا هستم متولد 64 يه چند وقتي ميشه كه عاشق شدم (از قديم ميگن هركي عاشق ميشه مياد وبلاگ مينويسه ها دروغ نگفتن) البته بايد بگم كه عاشق كوه و كوهنوردي شدما، همشم فكر ميكردم از اين عشقاي زودگذره ولي ديدم نه بدجوري معتادش شدم
شايد مطالب اين وبلاگ ساده و در سطح آماتور باشه و مثلاً گزارشاتمم نهايتاً تا توچال بيشتر نباشه (تو دلتون نخنديدا منم يه روز حرفه اي ميشم)
خوشحال ميشم كه هركسي تجربه اي داره بيادو نظري و مطلبي بده كه همه بتونن استفاده كنن ===================

عاشق كوهستان

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog